محمد على مجاهدى

682

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

. . . گريه كرد آب در مقابلش قد كشيد و گريه كرد * ماجراى ديگرى آفريد و ، گريه كرد خسته بود روح عشق از حصار زندگى * شد كبوترى رها ، پر كشيد و گريه كرد طاقت و توان نداشت ، مثل موج بيقرار * در كنارهء فرات آرميد و گريه كرد آفتاب بعد او ، تيره شد ، سياه شد * چشم ماه خسته شد بس كه ديد و گريه كرد مرد عشق آمد و ، بر هزار گل نشست * از بهار آخرين دل بريد و گريه كرد 90 . موسوى آرانى ، سيد شهاب ( موسوى ) در سال 1304 در آران كاشان به دنيا آمد و در سال 1368 درگذشت و در زادگاه خود به خاك سپرده شد . او در شعر « موسوى » تخلص مىكرد و اشعار او بيشتر صبغهء آيينى داشت . ازوست : قبلهء عشاق عارف و عامى به جستجوى حسين‌ست * خلق جهانى در آرزوى حسين‌ست گرچه به جز كعبه قبله‌اى نشناسم * قبلهء عشاق ، خاك كوى حسين‌ست آيهء « تطهير » در نُبىست به شأنش * سورهء « و اللَّيل » وصف روى حسين‌ست معنى هر آيه‌اى ز سورهء « وَ الشَّمس » * شمه‌اى از صورت نكوى حسين‌ست لطف بهشت و صفاى روضهء رضوان * طُرفه نشانى ز خُلق و خوى حسين‌ست آنچه رهاند تو را ز آتش دوزخ * هست يقينم كه آبروى حسين‌ست گفت محمّد كه : دشمن‌ست خدا را * هر كه عدوى من و عدوى حسين‌ست ماه محرّم مگر دميده كه اين سان * باز به هر گوشه گفتگوى حسين‌ست آب روان را كه مَهر فاطمه خوانند * بسته ندانم چرا به روى حسين‌ست ؟ ! وااسفا ! در زمين ماريه « 1 » گويى * خون خدا جارى از گلوى حسين‌ست در صف محشر همه به فكر بهشت‌اند * « موسوى » آنجا به جستجوى حسين‌ست « 2 »

--> ( 1 ) . سرزمين كربلا . ( 2 ) . خورشيدسرايان ، ص 67 .